تبليغاتX
کاروان سحر


قبل تر این لطیف تر بودم ، اگه به یک کلمه برخورد می کردم کلی حرف برای گفتن و یا نوشتن داشتم.ولی حالا توی انجماد و خشکی آدمها منم یخ کردم . خشک شدم .انگار یه روزی یکی می خواسته بگه شاید یکی از علایمش اینه که آدمها سرد و بی روح می شن . اونقدر ماشینی و خشک که وقتی به هم می رسن از عواطف خبری نیست . یا به قول یه عزیزی « دیگه وقتی با کسی دوست میشی ازت نمی پرسن رفیقت پروانه ها رو دوست داره ، میونه اش با گل و طبیعت و شعر و احساس چه جوریه ؟ همه اول می گن باباش چه کاره است ؟ چندتا ماشین دارن؟ چند کلاس درس خونده ؟ » انگار رفاقت هم چرتکه ای شده . دانشگاه جای سواد رو گرفته و پول و موقعیت نشونه منزلت و بزرگی . دلیل آپ نشدن چند وقته من هم شاید همین باشه . برخورد یا بهتر بگم درگیر شدن با سردی و ماشینی شدن این آدمها و طبعا مثل اونها شدن.الان دیگه آدمها یادشون رفته برای چی باید به هم علاقه مند باشن یا علاقه مند بشن... علاقه فرزند به مادر از سر نیازه ، علاقه دخترو پسر به هم از سر تنهایی ، علاقه خواهر و برادر از سر عادت و عادت و عادت و عادته که آدمها رو خشک کرده ، سرد ، درست مثل یخ . با این تفاوت که این یخ با هر گرمایی آب نمی شه . فقط یه حرارته ، یه گرماست که آدمها رو آب می کنه ، ذوب می کنه در حد دریا ، در حد رود. اگه پیداش کنند. واون گرما ، گرمای ظهوره ، گرمای عدالت ظهور ، گرمای عشق ظهور و اونوقته که همه آب می شن ، همه دریا می شن و عشق حقیقی و محبت حقیقی نمودار می شه .

به امید وصلش .... یاحق





ساقی حدیث سرو و گل و لالـــه می رود

وین بحـث با ثــلالــه غســـاله می رود

می ده که نو عروس چمن حد حسن یافت

کــار این زمـان ز صنعت دلالــه می رود

شکــرشکــن شوند همه طوطیان هنــد

زیــن قــند پارسی که به بنگاله مـی رود

طــی مکـان ببین و زمان در سلوک  شعر

کـاین  طفل یک شبه ره یک ساله می رود

آن چشــم جــادوانـه عابـد فـریب  بین

کــش کــاروان ســحر  ز دنباله  می رود

از  ره مــرو  به عشـوه دنیا که  این عجوز

مکــاره مــی نشیند و محتــالـه می رود

بــاد بهــار مــی وزد از گلســتان شـاه

و از ژالــه بــاده در  قــدح لاله می رود

حـافظ ز شوق مجلس سلطان غیـاث دین

غافـل مشــو که کــار تو از نـاله می رود





            آیین مستان

 

من آن دم که گردم زمستی هلاک

به آیین مســتان بریدم به خـــــاک

به آب خـــرابـــات غســـلم دهیـــد

پــس آنـــگاه بر دوش مستم نـهید

به تابــوتی از چـــوب تاکـــم کــنـید

به راه خـــرابـــات خـــاکــم کـــنـید

مریزید بر گـور من جـــــز شــــراب

میــاریـــد در مـــاتمم جـــز ربــــاب

مــــبادا عــزیزان کــه در مـرگ من

بنالــد به جز مطـــرب و چـــنگ زن

تو خود حافظ از سر زمستی متاب

که ســلطان نــخواهد خراج از تورا

 

اگر اشتباهی در ابیات هست بگو ! ممنون.





                                                          مفهوم انسانها

 

بعضی از کلمات وقتی در کنار یکدیگر قرار می گیرند چنانچه اعراب نداشته باشند از مفهوم کلمه قبل یا بعد ، می توانیم پی به هویت آن کلمه ببریم . به عنوان مثال : مهر ( م ه ر ) وقتی در کنار کلمه تسبیح قرار می گیرد - تسبیح و مهر – مهر نماز خوانده می شود و وقتی در کنار کلمه ماه قرار می گیرد مفهوم دیگری پیدا می کند – ماه و مهر – مهر ، خورشید خوانده می شود .

در مورد انسانها نیز ممکن است این صادق باشد و به همین خاطر است که می گویند برای شناخت افراد باید ببینیم دوستانش چه کسانی هستند .

 

            تو اول بگو با کیان زیستی                  پس آنگه بگویم که تو کیستی

 

 

«علی محمد حبیبی»





اگه زندگیت کامپیوتری شده باید یاد بگیری که : خوبی ها رو save کنی ، بدی ها رو delete . یادت باشه اشتباهات ctrl+z نداره پس خوب دقت کن ، اما اگه یه وقتی هم از دستت در رفت فقط میتونی edit کنی ... اگه از راهی که رفتی پشیمون شدی یادت باشه باید هاردتو format کنی اما یادترت باشه که با recaveri می شه تمام داشته های زندگیتو برگردوند حتی فرمت شده ها رو . پس خیلی خیلی دقت کن .....

«هکر»





قبل تر از این با ابهت تر بودم . لا اقل وقتی از کنار کبوتر ها رد می شدم ، ازم می ترسیدن و پرواز می کردن ولی حالا ....

قبل تر ازین بچه ها ضعیف تر بودن وقتی دعواشون می شد مامان باباها ازشون دفاع می کردن ولی حالا ....

قبل تر از این بچه ها از معلم ها می ترسیدن و لی حالا ....

قبل تر این می گفتن «پیشتر» نه «قبل تر» ...

                                                                                                               «آلزایمر»

 

 





 For                                            مسافر  

 

ما از وقتی خُردو بودِم ، به هَمی زِبون حرف زِدِم ، حالا مِخِه بدتان بییِه یا خوشتان بییِه . بِرِیِ یَک بی نِماز که درِ مسجِدِ رِ نِمِبِندن.

آبجی مان مِگِه : « آخه داداش با این لهجه ضایعی که تو داری ، هیچ کی زنت نمی شه ، حالا همه با کلاسن و شوهر با کلاس می خوان ، یا درست حرف بزن یا من نمیام خواستگاری ».

البِتَه آبجی مان حق دِرَه ، مُویَم تابلو حرف مِزِنُم . ولی اَگِر ما بِچِه مِشَدیا مِشَدی حرف نِزِنِم که لهجه یِ به ای شیرینی ! فِراموش مِرَه . فرضِ مثال بِچِه های ما از کُجِه بِفهمن مِشَدین ؟ خدا بیامرز نِنَه مان همیشه مُگُفت : آب از سرچِشمَه گل آلودَه . امروزِ روز مردم به هر زِبون و لهجه ای حرف مِزِنن الا فارسی ! حالا ای وِسط کی مُقَصِرَه ، خدا عالِمَه . اگِر یَک مِجَله ای دُرُست مِرَفت که به لهجه ی ما حرف مِزَد ، آبجی مان کوتاه میامد ، مایَم یَک خاطر خواه پِیدا مِکِردِم.

 

(( برگرفته از ماهنامه طنز و کاریکاتور «بچه مشد» / شماره 16 ))





دچار افسردگی حاد شدم . آخه می دونی هر موقع از پشت پنجره تو خونشونو نگاه می کردم ، اونم با لبخند ملیح همیشگیش به من زل زده بود . انگار اونم از دیدن من دلش قنج می رفت .هروز با یک تیپ بود . آخه تو خونشون مغزه لباس فروشی داشتن . افسردگیم  از اون موقعی شروع شد که دیدم دارن می برنش . تازه فهمیدم که اون فقط یک مانکن بوده ......

« همزاد پندار »

 

 

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید

مگر مساحت رنج مرا حساب کنید

 

***************************

 

جمع بزم آشنائی بسته منهای رقیب

ضرب عشق و عاشق و معشوق را پیدا کنید

 





رفيقم مي گه : تو هنوز زنده اي ؟ مي بينم هواشناسي هر روز داره اعلام پديده وارونگي دما مي كنه . بابا لايه اوزون سوراخ شده ، گازهاي گلخانه اي افزايش يافته ، به من رحم نمي كني به ملت رحم كن . هر نفست كه فرو مي رود كسر اكسيژن است و چون باز مي آيد افزايش كربن دي اكسيد . زنده ات كه واسه مردم سودي نداشت ، بمير شايد هوا بهتر شه ، دعات كنيم .





بهار با همه رنگارنگی اش یک پیام دارد .... پیام یک رنگی !

عیدتون مبارک.